تبلیغات
سایت درباره امام خمینی (ره)
عکس ها l بیانات l اشعار l کلیپ های امام خمینی (ره)

نگارش در تاریخ چهارشنبه 20 آبان 1394 توسط



خرید بک لینک



خانم فاطمه طباطبایی (عروس امام)

یک روز قبل از اینکه امام به بیمارستان بروند توصیه ای در مورد غیبت کردند.نمی گفتند غیبت نکنید چون آن را نباید بکنیم بلکه می گفتند:((سعی کنید حتی در مجالسی که غیبت می شود شرکت نکنید.))ایشان در پرهیز از غیبت و مسخره کردن خیلی تأکید داشتند.

(برداشتهایی از سیره امام خمینی رحمه الله علیه جلد 1 صفحه 59 )




طبقه بندی: داستان ها و خاطرات، 
برچسب ها: غیبت، امام خمینی، اخلاق، خانواده، داستان، خاطرات،


نگارش در تاریخ یکشنبه 10 آبان 1394 توسط



خرید بک لینک



همسر امام :

امام كم نصیحت می كردند. از هفت سالگی در تربیت دینی دقت داشتند؛ یعنی می گفتند از هفت سالگی نماز بخوان. می گفتند اینها (بچه ها) را وادار به نماز كن تا وقتی ۹ ساله شدند عادت كرده باشند. من به ایشان می گفتم تربیت های دیگر با من، نمازشان با شما، شما بگو، من كه می گویم گوش نمی كنند. خودشان مقید بودند و می پرسیدند، اما همین كه بچه ها می گفتند نماز خوانده ام قبول می كردند و كنجكاوی نمی كردند.

(برداشتهایی از سیره امام خمینی  رحمه الله علیه جلد 1 صفحه 42 )




طبقه بندی: داستان ها و خاطرات، 
برچسب ها: نوه امام خمینی، نوه، امام خمینی، خاطره، نماز، نماز خواندن، داستان،



نگارش در تاریخ پنجشنبه 30 مهر 1394 توسط



خرید بک لینک



خانم صدیقه مصطفوی (دختر امام):

یك روز من در خدمت امام ایستاده بودم و دخترهایم نشسته بودند. ایشان با ناراحتی به بچه ها گفتند: بلند شوید و بروید. اصلاً وقتی مادر جلوی شما ایستاده چرا شما نشسته اید بلندشوید از جایتان.

(برداشتهایی از سیره امام خمینی رحمه الله علیه جلد 1 صفحه 34 )




طبقه بندی: داستان ها و خاطرات، 
برچسب ها: دختر امام، امام خمینی، خمینی، رهبر کبیر انقلاب، نوه امام، داستان امام، خاطرات،


نگارش در تاریخ دوشنبه 20 مهر 1394 توسط



خرید بک لینک



خانم زهرا مصطفوی (دختر امام):

«من ندیدم در طول زندگی، امام به خانمشان بگویند: در را ببندید. بارها و بارها می‌دیدم که خانم می‌آمدند و کنار آقا می‌نشستند ولی امام خودشان بلند می‌شدند و در را می‌بستند و حتی وقتی پا می‌شدند، به من هم نمی‌گفتند که در را ببندم. یک روز به آقا گفتم: «خانم که داخل اتاق می‌آیند، همان موقع به ایشان بگویید در را ببندند.» گفتند: «من حق ندارم به ایشان امر کنم!» حتی به صورت خواهش هم از ایشان چیزی را نمی‌خواستند. » 

(برداشتهایی از سیره امام خمینی  رحمه الله علیه جلد 1 صفحه 87 )




برچسب ها: امام خمینی، خمینی، زهرا مصطفوی، همسر امام، داستان امام، خاطرات امام،


نگارش در تاریخ جمعه 10 مهر 1394 توسط



خرید بک لینک



خانم فریده مصطفوی (دختر امام):

یادم می آید بچه که بودم و با توپ توی اتاق بازی می کردم توپ را زدم وشیشه شکست , آقا با ناراحتی آمدند که ما را تادیب کنند که چرا این کار را کرده ایم ؟ من گفتم خانم به ما گفتند در اتاق بازی کنید ,عیبی ندارد . تا من این را گفتم , ایشان هیچ نگفتند و سرشان را پایین انداختند و از اتاق بیرون رفتند.

(برداشتهایی از سیره امام خمینی  رحمه الله علیه جلد 1 صفحه 80 )




طبقه بندی: داستان ها و خاطرات، 





خرید بک لینک



برای دیدن تصویر بالا در اندازه اصلی روی آن کلیک کنید.


مشاهده سایر تصاویر در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب

برچسب ها: گرافیک، انگلیس، توطئه انگلیس، دشمنی، پوستر، تصویر جمله، عکس نوشت،

 
 
 
( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
 
سرور مجازی
تور اروپا
ماکت سازی